تبليغاتX
!کپی برابر اصل

آهنگ "کوچه شهر دلم" از شادروان فریدون فروغی آلبوم فتنه چکمه پوش [گوش بدید] بعد از اینکه آهنگ تو صفحه جدید باز شد روی اسم آهنگ کلیک کنید.

هر چی خواستیم یه خورده بگذره بلکه بتونیم از این بازی شب یلدا در بریم نشد...دعوت کننده عزیز (نازی)۱ در جواب من که گفته بودم: دیر شده من خواب بودم٬ دیر فهمیدم٬ شب یلدا هم که گذشت٬ حالا دیگه بریم سر کار و زندگیمون...گفتند: کاری نداره اسم بازی رو عوض می کنیم میذاریم: اعترافات زمستانی ! فکر اینجاشو دیگه نکرده بودم...حالا کی میتونه تا آخر زمستون رو  دو در کنه ؟


Rijks Museum, Amsterdam, Netherlands
All Rights Reserved. Photo:  Bamshad Houshyani ©

- یادمه خیلی کوچولو بودم تابستون بود حسابی هوس بستنی کیم کرده بودم از همونا که ۱ تومن بود یادش بخیر...از همون ۱ تومنی هایی که کله شاه روش بود. مامانم اون روزا می خواست قربون صدقم بره میگفت "جگرتو بخورم" به مامانم گفتم٬ مامان٬ گفت جان مامان٬ گفتم "جیرگمو می خوری؟" مامانم که کلی هیجان زده شده بود و از بامزگی من کلی به شوق اومده بود گفت: آره که جیرگتو میخورم عزیز دلم... منم تا دیر نشده بهش گفتم خوب حالا که جیرگمو میخوری یه بستنی هم برام میخری ؟ مامانم هم که دیگه تو اون حالت نمیتونست نه بگه برام خرید. خلاصه بستنی اون روز نصیبم شد ولی دیگه هر روز کارایی خودشو نداشت !!!

- چهارم دبستان بودم. شاگرد دوم کلاس بودم. معلممون برای تعطیلات عید طبق معمول چند کیلو تکلیف خواسته بود. سخت ترینش این بود که باید از هر لغت معنی کتاب فارسی ۲۰ بار با معنی مینوشتیم تا خدا سال یادمون نره معنیشون چی میشه. منم که از نوشتن بی حساب کتاب متنفر بودم یک سوم تکلیفو بیشتر ننوشتم. روز بعد از سیزده بدر باید تکلیف ها رو زنگ دوم نشون میدادیم ونمره میگرفتیم. من که چون شاگرد خوبی بودم و نمیخواستم به شهرتم لطمه بخوره و البته مایه بد آموزی برای بقیه بشه !!! تو زنگ تفریح با هزار دردسر (اون موقع نمی شد وسط زنگ تفریح سرتو بندازی پایین بری تو کلاس که البته کار خوبی بود با توجه به وجود کیف بچه ها تو کلاس) وارد کلاس شدم و همون یک سومی هم که نوشته بودم رو پاره پوره کردم یه کمیش رو هم مچاله شده گذاشتم زیر میزم. کلاس که شروع شد جزو آخرین دانش آموزایی بودم که وارد کلاس شدم پشت سر من هم آقای بدری وارد شد. تا دیدم تمام تکلیفهایی رو که با زحمت نوشته بودم یه نفر پاره پوره کرده و از بین برده زدم زیر گریه (من که به شدت ترسیده بودم نکنه نقشم نگیره جدی جدی اشک میریختم و گریه میکردم) آقا معلم که حسابی تحت تاثیر گرفته بود کلی بهم دلداری داد و کل اون زنگ رو به این اختصاص داد که چگونه به هم حسادت نورزیم و اینگونه ناجوانمردانه به تکالیف هم یورش نبریم. نمره من رو هم با توجه به همون مقداری که مچاله شده بود ۲۰ داد...!

- اول دبیرستان که بودم از اعضای افتخاری بسیج دانش آموزی بودم (اون زمان وقتی شاگرد اول تا سوم بودی چه می خواستی چه نه کارت بسیج دانش آموزی میومد در خونت). یه جمعه بهمون ماموریت دادن که بچه های زیر ۶ سال منطقه مسکونی دبیرستان رو قطره فلج اطفال بدیم (البته داوطلبی بود). بهمون گفتند که اگه قبلا واکسن زدند لازم نیست ولی در هر حال ضرری هم نداره حتی برای سنین بالاتر...خلاصه من با یکی از دوستان بامزه اون زمان (داداش زاده) راه افتاده بودیم با کلی قطره و یخ و گچ (برای علامت گذاری در خونه ها). به هر خانواده ای که قبلا به بچه هاشون واکسن زده بودند می گفتیم خوب حالا که اونا زدند قطره رو باید به پدر خانواده بدیم...؟! خلاصه پدر خانواده که انگار به غرورش لطمه خورده باشه با دلخوری دهنش رو باز میکرد تا قطره فلج اطفال بخوره...مثل یه دوربین مخفی حرفه ای شده بود...چند بار هم از خنده ترکیدیم ولی شروع کردیم به داستان چرت و پرت تعریف کردن.

- سال آخر فوق امتحان تافل برای داوطلبان آزمون دکترا میگرفتند...من امتحانم رو قبلا داده بودم ولی یکی از دوستانم که درسش خیلی خوب بود ولی انگلیسیش ضعیف٬ افتاده بود. چون علاوه بر درسش٬ پسر خیلی خوب و باهوشی بود و من مطمئن بودم برای کشور در آینده مفید واقع میشه امتحان بعدی رو من به جاش رفتم تو جلسه...با این نیت که من هم برای پیشرفت مملکت یه کاری هر چند کوچک کرده باشم. حتی عکس کارت رو هم عوض کردم. نتایج اومد قبول شده بود..الان دیگه باید دکتراش تموم شده باشه. براش آرزوی موفقیت می کنم...

تا زمستون بعدی (اگه بازی اعترافات بهاره شروع نشه)...

۱. نازی: در اینجا به معنای جارجناق۲ عزیز
۲. جارجناق در فرهنگ دهپیراشیانی ها به نازی و بامشاد که نه جاری هم و نه باجناق هم میشن گفته میشود (تمامی حقوق محفوظ است).

+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم دی 1385ساعت 4:22 توسط سوشاد | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

دیروز پست یکی از دوستان بندری رو چک میکردم. در رابطه با بزرگداشت شادروان ناصر عبدالهی در هرمزگان بود. حتما میدونید که موسیقی بین مردمان خونگرم جنوب مخصوصا بندر جایگاه خاصی داره. موسیقی اصیل بندر تلفیقی از موسیقی آفریقایی و شرقیه که در نوع خودش بی نظیره. مردم جنوب موسیقی غربی رو بر خلاف پایتخت از پایه شروع کردند یعنی از جاز و بلوز و این باعث شده بچه های بندر در سبکهای مختلف موفق باشند. در مراسم تشیع شادروان ناصر عبدالهی دوستانش با سازهای بادی شامل ترومپت و ساکسیفون که از سازهای اصلی بلوز و جازه با ناصر برای همیشه وداع کردند. "معجزه" که آخرین آهنگ ناصره از کارهای خوب اون مرحومه [گوش کنید]  [دانلود کنید]. امیدورام برای شما هم جالب باشه. اجرای پر انرژی آهنگ "یمبو سئنه" ناصر در کنسرت تهران [گوش کنید]  [دانلود کنید]. با تشکر از: سیاورشن.

Dom Church, Utrecht, the Netherlands

All Rights Reserved. Photo:  Bamshad Houshyani ©

+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم دی 1385ساعت 3:48 توسط سوشاد | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

قطعه Is there anybody out there آلبوم the Wall از Pink Floyd (اگه دوست دارید Play کنید٬ ستون چپ پایین)

و به آنان گفتم : سنگ آرايش كوهستان نيست
همچناني كه فلز ، زيوري نيست به اندام كلنگ .
در كف دست زمين گوهر ناپيدايي است
كه رسولان همه از تابش آن خيره شدند.

سهراب سپهری٬ حجم سبز٬ سوره تماشا

All Rights Reserved. Photo:  Bamshad Houshyani ©

+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم دی 1385ساعت 22:39 توسط سوشاد | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin