تبليغاتX
!کپی برابر اصل

دیروز خبر بی بی سی رو چک کردم٬ نوشته بود "درگیری پلیس با دانشجوی ایرانی در لس انجلس" یه لینک از ویدیوی درگیری که ظاهرا از طریق موبایل یه دانشجوی دیگه  گرفته شده بود رو هم گذاشته بود که نشون میده پلیس چندین بار دانشجو رو ناجوانمردانه با شوک دهنده الکتریکی تو کتابخونه مورد اصابت قرار میده. گذشته از این اصل که این درگیری با کمی تامل از جانب دانشجوی مذبور می تونست بوجود نیاد ٬ با این وجود نمیشه رفتار وحشیانه پلیس رو نادیده گرفت. خبر دیگری رو در این ارتباط پژمان اکبرزاده گزارش کرده.

حالا این مقدمه برای این بود که شما معمولا اینجور خبرها رو فقط میتونید از طریق وبسایت معدودی از خبرگزاری ها بخونید که تازه معمولا این خبرگزاری ها شامل کشورهای آمریکای شمالی نمیشه. سی ان ان که تازه خیلی خوبشونه٬ خبر مردمی که برای خرید کنسول بازی PolyStation3 محصول جدید Sony شب تا صبح جلوی فروشگاه ها خوابیدن رو گزارش میکنه یا ساعتها خبر ازدواج تام کروز در ایتالیا رو...یا خانمی که گربشو گم کرده و گربه بیچاره شب تا صبح رو بیرون از خونه سر کرده تا آتش نشان ها بالاخره اونو تو یه لوله آب پیداش میکنن....!!! skynews هم کلی خبر راجع به مردی انگلیسی که ۱۸ سال پیش یک نفر رو تو پاکستان به قتل میرسونه و حالا داره آزاد میشه و برمیگرده انگلیس !!! مسلما هنوز خون یک انگلیسی رنگین تر از خون هزاران فلسطینی٬ عراقی یا ایرانیست. هر وقت هم که بخوان لطف کنن و خبری از آنسوی مرزهایشان پخش کنند یا صحراهای بی آب و علف ایران با تاسیسات "مسلم" ما رو پخش میکنند یا تو خیابونهای تهران میگردند و فیلمبرداری میکنن آخرش هم سنتی ترین مردم رو بین یک سری کلیپ از مناطق محروم نشون بیننده ها میدن. بدین ترتیب سانسور در غرب بسیار پیشرفته تره بدین معنی که بخش وسیعی از مردم رو اصولا نادیده میگیرند چون اگه نادیده نگیرند باید به ازای پخش تصویر واقعی از خاورمیانه میلیون ها دلار تبلیغات بعلاوه کارشون رو از دست بدند. پس بقالی رو به خبرگزاری ترجیح میدند همون کاری که بوش داره تو عراق میکنه: نفت در برابر باصطلاح امنیت مردم عراق...!!!

خوب اون پلیس هم شب که میره خونه تلویزیون رو روشن میکنه کلی چیز یاد میگیره فردا که یک ایرانی رو میبینه که داره داد و هوار میکنه٬ پیش خودش میگه خودشه بالاخره پیداش کردیم....و باهاش اینجوری برخورد میکنن...

ضمن همدردی با دانشجوی مذبور و محکوم کردن رفتار غیر اصولی پلیس٬ در ارتباط با رفتار این دانشجو باید تحلیل دقیق صورت بگیره...من هنوز نمیفهمم اینقدر تلاش میکنیم خودمونو  برسونیم اونور حالا به هر دلیلی...آخرش هم همون رفتاری رو میکنیم که تو ایران میکردیم...دروغ ادامه دارد...کلک ادامه دارد...قلدری....انگار عادت شده...بابا کارت دانشجویی همرات نیست ؟ اشکال نداره قبل از اینکه برن برات پلیس بیارن کتابخونه رو ترک کن. ترک نکردی؟ پلیس اومد صدات کرد دستت رو گرفت ؟ داد و هوار نکن تمام. مساله اینه که ما فکر میکنیم چون وارد یک کشور باصطلاح آزاد با اصول و قوانین پایبند به دموکراسی شدیم دیگه تمومه همه باید صبح تا شب جلومون دولا راست بشن...از این خبرا نیست...دموکراسی یعنی رفتار خودت...

All Rights Reserved. Photo:  Bamshad Houshyani ©

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385ساعت 13:48 توسط سوشاد | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

ده سال است که می گذرد...ده سال و دو ماه و بیست و هشت روز است که می گذرد.

هرگز باور نخواهم کرد که زمان گذشته است...هرگز باور نخواهم کرد که دیداری تازه نخواهد شد... هرگز باور نخواهم کرد که سکوت پایان بودن بوده است.

آن خاطره ای که باید به یاد نمی آورم٬ خاطره ای که خاطرم را آسوده سازد آن زمان که باورم بر ناباوری ام می چربد...

"کریس دی برگ" می نوازد٬ بگذار...لحظه ای مرا بگذار...تلالویی به خاطر می آید: روزی در دورها نوای مشترکمان بود.

بگذار لحظه ای به تو فکر کنم٬  به "کریس دی برگ"  و   ما...

All Rights Reserved. Photo:  Bamshad Houshyani ©
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم آبان 1385ساعت 0:46 توسط سوشاد | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

یادم میاد بچه که بودیم چه کارتونهای پر احساسی که ندیدیم٬ یادم میاد بعضی از این کارتونها اونقدر درد آور و جانگداز بود که یدفعه میدیدی همه اعضای خانواده اشک ریزان در حال تماشای اون هستند. اصلا کارتونهایی که تو ایران پخش می شد بزرگ و کوچیک نمیشناخت. خلاصه اگه میبینید که حس فداکاری و همیاری تو ایران هنوز پیدا میشه بعید نیست بخشی از اون تاثیر همین کارتون ها بوده...

خلاصه مقدمه بالا برای این بود که چند وقت پیش که عکس پایین رو گرفتم (پاییز پارسال) یاد یکی از اون کارتونهای جگر سوز افتادم...برام تعریف کنید ببینم یادتون هست یا نه....جایزشم بعدا میگم.

All Rights Reserved. Photo:  Bamshad Houshyani ©

+ نوشته شده در جمعه دوازدهم آبان 1385ساعت 21:10 توسط سوشاد | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

و ما چه می دانیم از دیگران٬ جز ظاهرشان و رنگ و بویشان.

می گماریم که دیگران٬ از ما بهتران٬ بهترند در کلام و سخن٬ الس که نادرست است این گمان.

در زبانی که می آموزم آن را چندی است٬ به یکدیگر امر نمی کنند در کلام٬ هرچند که سوال گونه می پرسند امرشان را بدون علامت سوال٬ و انتظاری نیست که تو جوابی جز پذیرش دهی...و همه این را میدانند و خودشان خوب واقفند و خودشان خوب به این می خندند که چقدر مهربانند با یکدیگر که امری بر یکدگر ندارند جز سوالی که جوابش را انتظاری نیست. چون جواب را از پیش می دانند و تو باید بپذیری.

و به من می آموزند اینگونه امر کردن را و من چه خوب فرا می گیرم ! فرا میگیرم ؟

All Rights Reserved. Photo:  Bamshad Houshyani ©

+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم آبان 1385ساعت 0:28 توسط سوشاد | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin