تبليغاتX
!کپی برابر اصل

این روزها با هر ایرانی که با قهر از وطنش دور شده صحبت میکنم٬ اگه چند تا بد و بیراه نثار مملکتش نکنه با چنان بی میلی از ایران صحبت میکنه و از غربیها طرفداری که انگار ایران و مردمانش دشمن چند صد ساله خودش و اجدادش بودند. بعدش میگم اصلا کاشکی باهاش حرف هم نمیزدم حداقل اعصابم راحت بود.

جدا از مسایل روز و مربوط به "حق مسلم ماست" نمونه دیگر از این بحث ها جنگ ایران و عراقه...

امروز بیست و ششمین سالگرد جنگ ایران و عراقه. درست ۲۶ سال پیش در چنین روزی جنگنده های عراقی با حمله به پایگاه های هوایی ایران از جمله فرودگاه مهراباد تهران رسما به ایران اعلام جنگ کردند. دلیلش هم ادعای صدام بر مالکیت اروند و  بخش غربی استان خوزستان شامل اکثر منابع نفتی ایران در آن موقع بود. جدا از بحث های فراوان بر سر موضوع و ادامه دهنده جنگ هیچ شکی نیست که در هر حال این جنگ با توجه به سابقه خصومت صدام با ایران به وقوع می پیوست٬ و البته با کیفیتی متفاوت. و باز هم جدا از بحثهای مشابه بر سر میلیون ها قربانی ٬ جنگ زده و آواره این واقعه و نحوه نامیدن نامشان٬ بی تردید وجودشان سدی بود در برابر هجوم چکمه بیگانگان به خانه هایمان. ما وظیفه خودمون میدونیم که از صمیم قلب یادشون رو گرامی بداریم و دست بر آسمان ببریم به امید روزی که انسانها برابر٬ برادر و به شایستگی در کنار هم روزگار سپری کنند.

روحشان شاد باد.


All Rights Reserved. Photo:  Bamshad Houshyani ©

+ نوشته شده در جمعه سی و یکم شهریور 1385ساعت 20:53 توسط سوشاد | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

کدوم آزادی ؟

آزادی ساده  یا  راه  راه  .....؟!  با سبزه یا با میله ؟ یا....شایدم آزادی خار دار  ؟

انتخاب با شماست ؟!

 All Rights Reserved. Photo:  Bamshad Houshyani ©   

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385ساعت 3:39 توسط سوشاد | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

چند وقت پیش مشغول دانش اندوزی بودم٬ سعی خودم رو میکردم که مایه افتخار میهن و فامیل و از این حرفهای قلمبه سلمبه باشم (خودمونیم این قلمبه سلمبه هم عجب کلمه عجیبیه ها)...!!! ولی یک بسته خیلی زیبا به دستم رسیده بود که نمی گذاشت تو زندگیم پیشرفت کنم. اونا می خواستند منو باهاش مشغول کنند تا من یه موقع شانسی به دانش ساخت "مریخ"۱ یا "قهقهه"۲ دست پیدا نکنم. به همین خاطر یکی از اون چشم آبی ها این بسته رو کنار کتابم گذاشته بود و من در هر یک ساعت ۵۹ دقیقه به این بسته نگاه میکردم....ظاهرا داشت موفق می شد !

ولی اونا کور خونده بودن دیگه حساب اینجای کارو نکرده بودند. آره...من اون بسته رو با یه نامه باز کن دریدم و همونجور که حدس میزدم توش پر کشک های رنگی بود...به خیالشون میتونن کشک رو رنگ کنن به جای "ناقلاها"۳ به مردم بدند !!؟؟ اونا که فهمیده بودند من بو بردم زیر دستم زدند یه دفه همش ریخت رو برگه دانش اندوزیم...کلی قشنگ شد...کمی مزه مزه کردم٬ نه... کشک نبود خودش بود...ناقلاها بود !! بعدا فهمیدم که اون چشم آبیه هم عامل خودمون بوده (عجب سیستم هماهنگی داریم). حالا با خیال راحت مشغول انجام مهندسی معکوسم٬ اینم عکسش !

۱.  شکلات MARS ٬ ۲.  شکلات SNICKERS ٬ ۳. شکلات SMARTIES

 All Rights Reserved. Photo:  Bamshad Houshyani ©   

+ نوشته شده در جمعه دهم شهریور 1385ساعت 20:59 توسط سوشاد | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

این روزها چون کمتر وقت عکاسی دارم سعی میکنم از زنده اش لذت ببرم !  ولی چند وقت پیش که به گودترین شهر یعنی Almere رفته بودیم حتی از طبیعی اش هم عکس نگرفتم٬  جلوتر یه کانال زه کشی بود که باد موجهای ریزی روش ساخته بود... تصویر زیبایی بود ولی ایندفه یکی زودتر از من عکسشو گرفته بود آماده آماده بود... و تنها کاری که کردم یه کپی ازش گرفتم...اینهاش:

All Rights Reserved.  Photo: Bamshad Houshyani ©   

+ نوشته شده در جمعه سوم شهریور 1385ساعت 20:20 توسط سوشاد | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin